این اسمش دورویی است؟!

امروز می‌خواهم در مورد دورویی بنویسم، اما نه از زاویه‌ای معمول و همیشگی.

اول بیایید ببینیم موضوع چیست و می‌خواهم راجع به چه چیز صحبت کنم:

گهگاهی سر کلاس‌های رفتار سازمانی و شخصیت‌شناسی وقتی در حال تدریس سرفصل‌ها هستم، عده‌ای هستند که این سوال را مطرح می‌کنند:

آیا استفاده از تکنیک‌های مذاکره، مهارت‌های ارتباطی و تکنیک‌های شخصیت‌شناسی در روابط نوعی دورویی و تزویر یا فریب سیستماتیکِ دیگران محسوب می‌شود؟

قبل از اینکه به این پرسش‌ پاسخی مفصل و مستدل بدهم، از شما می‌خواهم چند دقیقه‌ای در مورد این موضوع فکر کنید ببینید نظر خودتان چیست و بعد مطالعه این متن را ادامه دهید.

حالا اگر چند دقیقه‌ای فکر کردید اول بیایید دورویی را تعریف کنیم تا به یک برداشت مشترک از مفهوم آن برسیم.

من برای دورویی دو تعریف در نظر می‌گیرم:

تعریف اول: دورویی یعنی من در دلم به چیزی معتقد باشم اما گفتارم با چیزی که در دل به آن معتقدم هماهنگ نباشد، یا رفتارم با چیزی که در دل به آن معتقدم هماهنگ نباشد و از این تفاوت به طور سیستماتیک و آگاهانه برای رسیدن به اهدافی که مدنظرم است استفاده کنم.

تعریف دوم: دورویی یعنی من در ذهنم جهت‌گیری خاصی دارم، اما گفتارم با آن جهت‌گیری هم‌سو نیست، یا رفتارم با آن جهت‌گیریِ فکری هم‌سو و هماهنگ نیست.

واضح است که گاهی برخی افراد برای رسیدن به منافعشان از تاکتیک دورویی استفاده می‌کنند که احتمالاً خیلی از ما این تاکتیک را غیراخلاقی و ناپسند می‌دانیم.

نکته مهم در تعریف دورویی- که نباید از آن غافل شویم- این است که من از دورویی به عنوان یک ابزار استفاده می‌کنم تا به منافعی که مدنظرم هست برسم. یعنی در خیال خودم چنین می‌پندارم که بین من و خواسته‌هایم راهی نیست جز دورویی و اگر بخواهم صادقانه رفتار کنم به خواسته‌هایی که مدنظرم است نخواهم رسید. یا دیگران زمانی به نیازهای من پاسخ می‌دهند که من دورو باشم و خواسته‌ و نیتِ درونی خودم را فاش نکنم.

یعنی در ذاتِ دورویی نوعی خودخواهی و توجه و تمرکز بر خواسته‌ها و منافعِ خودِ شخص بدون در نظر گرفتن نیازهای طرف مقابل وجود دارد. دورویی نوعی فریب است. ما طرفِ مقابلمان را به اشتباه می‌اندازیم تا به آنچه می‌خواهیم برسیم.

لطفاً روی این جمله آخر بسیار دقت کنید و آن را چندین و چند بار بخوانید. چون پاسخ سوالات ابتدایی در گروِ درک همین تعریف است:

دورویی یعنی ما- به طور آگاهانه- طرفِ مقابلمان را به اشتباه می‌اندازیم تا خودمان به آنچه می‌خواهیم برسیم.

(لطفاً یک بار دیگر جمله را بخوانید)

حالا برگردیم به پرسشی که در ابتدا مطرح کردیم:

آیا استفاده از تکنیک‌های شخصیت‌شناسی در روابط نوعی دورویی و تزویر یا فریب سیستماتیکِ دیگران محسوب می‌شود؟

یعنی اگر من می‌دانم طرف مقابلِ من یک فرد حسی (S) است و با آگاهی از این ویژگی، تلاش می‌کنم اطلاعاتی که می‌خواهم در اختیار او قرار دهم را مستند، واقعی و ملموس بیان کنم، در این صورت آیا من یک فردِ دورو و ریاکار هستم؟

یا مثلاً اگر می‌دانم طرف مقابلِ من یک فرد شهودی (N) است و با آگاهی از این ویژگی تلاش می‌کنم اول دورنما و افقِ بلند-مدت پروژه را برای او توضیح دهم آیا در این صورت من یک فرد دورو و ریاکار هستم؟

من در این دو مثال دقیقاً چه کار کرده‌ام:

من با آگاهی از خصوصیاتِ ذاتی طرف مقابل، اطلاعات را به گونه‌ای که می‌دانم برای او راحت‌تر است به او ارائه کرده‌ام. چون هدفم این بوده که موضوع و پیامِ من را راحت‌تر، سریع‌تر، با صرفِ انرژیِ کم‌تر دریافت کند و متوجه شود. یعنی مطلوبِ من این بوده که طرف مقابل، دقیقاً همان چیزی که در ذهنِ من بوده را- بی‌کم‌و‌کاست و مطابق با ترجیحِ ذاتی خودش- دریافت کند.

یعنی من با هوشمندیِ خودم کار را برای طرف مقابلم راحت‌تر کرده‌ام، به این ترتیب کار برای خودم هم راحت‌تر شده چون احتمال ورود به جروبحث‌های بی‌مورد، سوءتفاهم‌های احتمالی و بدفهمی از پیام برای دو طرف به حداقل می‌رسد. الان ما به یک زمین مشترک رسیده‌ایم که می‌توانیم سریع‌تر و دقیق‌تر راجع به آنچه در ذهنِ هردوی ماست صحبت کنیم و در نتیجه احتمالِ رسیدن به نتیجهٔ مورد قبول دو طرف اندکی بیشتر شده است.

حالا برگردیم به تعریف دورویی؛ به نظر شما استفاده از تکنیک‌های شخصیت‌شناسی در ارتباطات نوعی دورویی محسوب می‌شود؟!

البته نباید منکر این موضوع شویم که همیشه هستند افرادی که از یک ابزار استفاده‌ای نامناسب و حتی زیان‌بار می‌کنند. در حالی که ابزار وسیله‌ای است که برای باز کردن گره‌ها و رفع چالش‌ها ساخته شده.

اینکه عده‌ای از ابزارهای در دسترسشان استفاده‌ای نامناسب می‌کنند، دلیل بر نقضِ کارایی و کارآمدیِ ابزار نیست.

این که عده‌ای از ابزارهایی که در اختیار دارند سوءاستفاده می‌کنند، نباید ما را به این نتیجه برساند که: ابزار چیزِ بدی است!

البته می‌دانم که خودتان این‌ها را بهتر از من می‌دانستید اما لازم بود کمی طبقه‌بندی‌شده‌تر در این خصوص صحبت کنم.

5 دیدگاه برای “این اسمش دورویی است؟!

  1. به نظر من دو رويي نيست هم ميشه اسمشو گذاشت سواد رابطه داشتن به قول اقاي خسرو شكيبايي هم ميشه گفت مداراي اجتماعي من خودم اكثر مواقع اين كارو ميكنم و راستش راضي ام چون ارزش هاي خودم رو عوض نمي كنم فقط به متفاوت بودنشون احترام گزاشتم

    1. شما که بهترین کارو میکنید احترام میزارید به بقیه. ولی برا من پیش اومده یه سری ریسپانس ها برای اینکه صرفا حال طرف رو بد نکنم داشتم ولی باعث شدن که طرف مقابل بیشتر سمت من بیاد که این آزار دهنده بود. مثلا پارتنر یا دوست برونگرایی که با همین دورویی جذب من میشه عمق درونگرایی منو هیچ وقت درک نکردو گاهی مطالبی رو راجع من بیان کرد تو جمع که بنظرم خیلی خصوصی بود،حالا نه طرف بی هوش بوده نه اینکه من کم آدم برونگرا دیده باشم اتفاقا حدود ۱۵ برونگرا رو به عنوان دوست صمیمی تو این مورد آزمایش کردم و شکست خوردن، که به این نتیجه رسیدم جفت بودن یه برونگرا و دورنگرا چندان عملی نیست، در همین حال که دوتا درونگرا سخته همو بشناسن . شرمنده زیاد شد ولی رفتارایی که با درون ادم تناقض دارن پیامدهای ظریفی دارن که من با ۱۸ سال سن بعد ۱۲ سال فهمیدم بهتره خودم باشم با اینکه از همون اول دبستان اینا که تنها بودم مدام به این مطالب فکر میکردم

  2. سلام. زمانی میشه گفت دورویی نیست که ۱ از انجامش وجدانت راحت باشه ۲ حس نکنیم خودمونو داریم سرکوب میکنیم ۳ به اونچه انجام میدیم باور قلبی داشته باشیم ۴ حس گول زدن طرف رو نداشته باشیم.
    به این صورت که اگ من فکر میکنم طرف مقابل با رفتارم ، جهت گیری میکنه که بعدا اگ به من نزدیک تر شه میبینیه واقعی نبوده یا من مجبور به رفتارهای غیرواقعی تر برای اثبات دورویی اولیه بشم ؛ بنظر من اسمش دورویی به شکل ناهنجاری.
    اما اگه صرفا برای خود ادم گذرا باشه ولی به طرف یه حس مثبت القا کنه و ضرری برا کسی نداشته باشه خیلیم دورویی خوبه.
    کلا دو چیر خیلی مهمن تو رفتار ها : ۱ تاثیر عمل رو فرد مقابل ۲ تاثیر عمل روی خود ما
    و حرف اخر : اینکه یه عنوان به یک مفهوم انتزاعی داده میشه تو زبان ، نباید باعث محدودیت رفتاری ما بشه ، که میشه

  3. به نظر من انتقال پيام به طرف مقابل با شرايطي كه اون بتونه بهتر و در زمان كمتر موضوع مورد نظر رو متوجه بشه،ميتونه خيلي مفيد باشه.
    ما در دوره اي زندگي مي كنيم كه عصر متخصص هاست.دانش تيپ شناسي هم يكي از اين تخصص هاست.

  4. سلام و عرض ادب
    به نظر من هم تعریف دورویی متفاوت از تعریف درک متقابل هست،دورویی یه نوع تضاد هست ولی درک یه نوع تعامل هست و این دو قابل مقایسه نیستند،کج فهمی دچار تضاد و تعارضات زیادی میشه اما بازم تعریف اشخاص متفاوت هست.
    بهتر این هست که دانش تیپ شناسی گسترده تر و عمیق تر صورت گیرد تا از ابهامات پیش بینی نشده جلوگیری کرد،در واقع به قول دوستان یک نوع ابزار ارتباطی هست که باید نحوه درست استفاده از آن را آموخت،در صورت برداشت غلط و استفاده نادرست میتواند همانند خیلی از ابزار باعث افراط و تفریط شود که در زندگی معمولا حد واسط برآیند بهتری از آموخته ها را تعریف می کند.
    به امید بینش های عمیق تر
    موفق باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *