بزرگ‌ترین ترس زندگی من

مولد بودن کار سختی است؟ آیا مردم ما مولد هستند؟ آيا ما در زندگی‌های شخصی و کاری خودمان آدم‌های مولدی هستیم؟ چطور باید مولد باشیم؟ اصلاً مولد بودن یعنی چه؟

یکی از تجربه‌های ذهنی که داشته‌ام این بوده که دریافته‌ام هر زمان که ذهنم را با خوراک مناسبی تغذیه کردم، میزان مولد بودنم در زندگی به طرز چشمگیری افزایش پیدا کرده است.

من مولد بودن را دو جور می‌بینم، در واقع ما دو جور مولد بودن داریم:

۱. مولد بودن از نظر ذهنی

۲. مولد بودن از نظر عملیاتی

کسی که از نظر ذهنی مولد است معمولاً ایده کم نمی‌آورد، قلمش نمی‌خشکد، ذهنش راکد نیست، پویاست و مدام دارد به چیزی می‌اندیشد و جنبه‌های مختلف آن را بررسی می‌کند. کسی که ذهنی پویا دارد می‌تواند به راه‌ها و روش‌های متفاوت و مختلف برای انجام کارها فکر کند. یک ذهن پویا لایه‌های عمیق‌تر را می‌بیند که احتمالاً از چشم متوسط افراد دور می‌ماند. ذهن پویا اهل مطالعه است چون باید خوراک مناسبی به او برسد، به احتمال قریب به یقین اهل فیلم دیدن، گوش دادن به موسیقی، گپ زدن با دوستانِ محدود اما هم‌فکر هم هست. این‌ها خوراک‌های او هستند. ذهن پویا اگر خوراک دریافت نکند دیگر پویا نیست. راکد است، خشک می‌شود، دچار جمود و سکته می‌شود. هست، نفس می‌کشد، راه می‌رود؛ اما «روح» ندارد. هست اما وقتی می‌بینی‌اش انگار سال‌ها قبل جان داده و دفنش کرده‌اند و کرم‌ها دارند تجزیه‌اش می‌کنند. اما هست، راه می‌رود، می‌خورد، می‌نوشد، دفع می‌کند و این چرخه را مدام تکرار می‌کند.

«رکود» بزرگ‌ترین ترس زندگی من است. به خودم می‌گویم نکند رکود بر روحم سایه بیندازد؟ هیچ چیز بیش از رکود مرا نمی‌ترساند و از هیچ چیز بیش از رکود فراری نیستم. اما گاهی بر روحم سایه می‌اندازد، هیچ‌وقت نمی‌توانم چشم از او بردارم چون به محض اینکه از او غافل شوم حمله می‌کند و سایه‌اش را بر وجودم می‌گستراند. من با رکود درگیرم، گاهی او پیروز می‌شود و گاهی من.

اما دسته دوم کسانی‌اند که از نظر عملیاتی مولد هستند و چیزی برای ارائه دارند. این‌ها معمولاً کسانی‌اند که می‌گوییم خیرشان به بقیه می‌رسد. وجودشان برای اطرافیان برکت است. این‌ها نمی‌توانند بیکار بنشینند، باید چیزی «خلق» کنند. چیزی که مال خودشان و از خودشان باشد، این‌ها «اصیل»‌اند. اهل کپی و سرقت از کسی نیستند. کار کسی را به نام خودشان نمی‌زنند، زرنگی نمی‌کنند و شریف زندگی می‌کنند. «قدرت» واقعی مال این‌هاست. دم مسیحایی دارند. خروجی برایشان مهم است و همان‌اند که از تغییر «حرف» نمی‌زنند، بلکه تغییر را به وجود می‌آورند.

نوشته‌ام بسیار انتزاعی شد. در مقالات بعدی سعی می‌کنم دقیق‌تر، شفاف‌تر و به شکلی عملیاتی‌تر و قابل اجراتر به موضوع «مولد بودن» بپردازم. شما هم تجربه‌هایتان را از مولد بودن در کامنت‌ها بنویسید.

یک دیدگاه برای “بزرگ‌ترین ترس زندگی من

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *