قدرت از جایی شروع می‌شود که قربانی کردن را می‌آموزی

یکی از جمله‌های مورد علاقه من این است:

ترجمه معنایی‌اش این می‌شود که: «نیمی از تسلط بر قدرت حاصل این است که تصمیم بگیرید چه کاری را انجام ندهید؛ کاری که با انجام ندادنش اجازه نمی‌دهید تمرکز از شما گرفته شود.»

این ایده و نگرش می‌تواند در ساده‌ترین برنامه‌های روزمره ما تا پیچیده‌ترین استراتژی‌های کسب‌و‌کار اعمال شود و بدون تردید نتیجه‌بخش است.

موفقیت یک برنامه روزانه شخصی حتماً در گرو کارهایی هست که شخص انجام می‌دهد و آن‌ها را در برنامه‌اش قرار داده؛ اما بیش از آن وابسته به همه‌ی آن کارهایی است که شخص تصمیم گرفته به انجام دادنشان نه بگوید تا الان، در این لحظه تنها یک کار را انجام دهد.

انجام دادن یک کار مساوی است با نه گفتن به هزار و یک فعالیت احتمالی دیگر. این یک تمرین یا تجربه ذهنی خوب (Thought Experience) است که بیاییم و فکر کنیم در هر لحظه، با انجام دادن یک کار بخصوص، به چه کارهای دیگری نه گفته‌ایم و آیا کارهایی که قربانی شدند، واقعاً ارزششان کمتر از کاری بوده که الان داریم انجام می‌دهیم؟

6 دیدگاه برای “قدرت از جایی شروع می‌شود که قربانی کردن را می‌آموزی

  1. به یاد یه مفهوم توی اقتصاد افتادم
    هزینه فرصت از دست رفته
    یجورایی بنظرم تو زندگی باید اقتصاد زندگی رو یاد گرفت
    اقتصاد زندگی نه به معنای دودوتا چهارتا کردن خشک و مادی توی هر چیزی، بلکه همه موارد و به دست امدن ها و از دست دادن ها رو سنجید و درست تصمیم گرفت
    خیلی حرف دارم تو این یه موضوع که اینجا نمیگنجه
    دمت گرم بابت نوشته های خوبت

      1. اقتصاد زندگی
        نظرم رو میگم، تجربه خودم و یادگرفته هام، شاید به درد کسی بخوره و همسو با زندگی کسی بشه 🙂

        ما اون زمونا که اقتصاد مهندسی میخوندیم، خلاصه اش این بود که یه سری فرصت داری برای سرمایه گذاری، کدومش رو باید انتخاب کنی که بیشترین بهره رو ببری؟
        بنظرم تو زندگی هم هر لحظه به این موضوع باید فکر کرد، ولی نه عین اقتصاد، اخه اقتصاد مترها و شاخص هاش صرفا مادی و سود و نرخ بهره و ایناس
        اما تو زندگی واقعی خیلی مترهای دیگه هم هست، شاید یکی از جاهای سخت تو اقتصاد زندگی، تصمیم گیری تو شرایطی هست که مترها فقط برای خودت معنی و ارزش دارن، یجورایی نوح مآب میشی، کاری که میکنی به نظر بقیه شاید معقول نباشه ولی برای خودت یه قدر یک عمر معنی داره!
        یه نقل هم از دکتر حورایی بگم که مفومش این بود که “ارزش های زندگیتون رو درست دسته بندی کنید و ازش آگاه باشید، اونوقت تصمیم هاتون درست تر و با کمترین احساس گناه هست”
        بنظرم تو اقتصاد زندگی امکانش هم هست حتی اشتباه کنی، و تصمیم نادرست بگیری و بعدا متوجه بشی، مهم اینه اون زمانی که داشتی تصمیم میگرفتی براساس اگاهی اون زمانت تصمیم درستی گرفته باشی و چشمت رو روی حقایق نبسته باشی، به قدر کافی فکر کرده باشی، بقدر کافی مشورت گرفته باشی و بقدر کافی تلاش کرده باشی
        توی اقتصاد زندگی یه کوره راه هم داریم، یعنی فکر کنیم اگر فلان کار رو میکردیم الان حتما شرایط بهتر بود، یاد فیلم اثر پروانه ای میفتم که هربار برمیگشت و میخواست شرایط رو درست کنه و باز شرایط خارج از کنترل میشد و بهرحال یه جایی می‌لنگید . میخوام بگم خیلی هم سخت نباید گرفت سر شکست ها و اشتباهات، یه خاطره میگم و بیشتر ازین سرتونو درد نمیارم،
        یه دوستی داشتم که دقیقا همون درس اقتصاد مهندسی رو دو بار تو دانشگاه افتاد و نتونست پاس کنه، بار اول خوب نخونده بود، بار دومم دوباره کتاب عوض شد و خوب نخونده بود! درس سختی نیست! یجورایی شکست سنگینی بود، ولی وقتی داشت برای دوره کارشناسی ارشدش همون درس رو میخوند، حسابی دیگه پایه اش قوی بود، کلی اصلاحیه به نویسنده کتاب داد!! فکر میکنید نتیجه چی شد؟ تو چاپ بعدی مسئول طراحی سوال کتاب اقتصاد مهندسی شد همین دوستم!! 🙂
        یا علی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *