مسئلهٔ خودت را پیدا کن!

من بعنوان مدیر یک مجموعه کوچک باید شاخص‌های زیادی را در مورد آدم‌های اطرافم و در مورد بیزینسم چک کنم،

یکی از مهم‌ترین پارامترهایی که در یک انسان بررسی می‌کنم مسئولیت‌پذیری اوست. حالا این را چطور می‌فهمم؟ از اولویت‌هایی که برای خودش و برای زندگی‌اش انتخاب کرده، از مسئله‌هایی که ذهنش را مشغول کرده و تلاش می‌کند آن‌ها را حل کند، از رسالت شخصی‌اش، از پروژه‌های کوچک و بزرگی که برای خودش تعریف کرده و آن‌ها را پیگیری می‌کند و …

به میزانی که فرد جهت و نشانه این پروژه‌ها و مشغولیت‌های شخصی را به سمت «خودش» گرفته باشد و مسئله‌اش و دغدغه‌اش موثر بودن به اندازه خودش و در محدوده تأثیرگذاری خودش باشد می‌فهمم آدم مسئولیت‌پذیری است، نه تنها که مسئولیت‌پذیر؛ بلکه می‌فهمم آدم عاقلی هم هست، سواد استفاده از منابع را دارد، این آدم اولویت‌های درستی برای خودش تعریف کرده پس در تیم من هم آدم موثری خواهد بود و به مردم هم به‌درستی خدمت خواهد رساند.

به عکس، اگر ببینم آدمی پروژه‌هایی بیرون از دنیای خودش و با فاصله از حوزه تأثیرگذاری خودش تعریف کرده، ابداً به‌عنوان یک نیروی مسئول و کارآمد رویش حساب باز نمی‌کنم، چون او اقتصاد استفاده از منابع در دسترس را بلد نیست، او در مسائل شخصی خودش مانده اما سودای حل مسائلی را دارد که چندان دست خودش نیست و روی آن‌ها تأثیرگذار نیست؛ من هرگز نمی‌توانم روی چنین آدمی که هنوز الفبای اولویت‌بندی را بلد نیست به عنوان یک نیروی موثر و کارآمد اطمینان کنم. چون می‌دانم روح افسارنگرفته او تلاش‌های من و مجموعه من را با ایده‌آلیسم و توهم به فنا خواهد داد.او همواره برای فرار کردن از انجام کار درست و جنگیدن در میدان مبارزه درست، دلیل و توجیه و استدلالی احمقانه خواهد آورد و نه من نه هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند او را از ابرها به زمین بیاورد.

ارادتمند
آرسام هورداد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *