ورزشکارها به ما چه می‌گویند؟

چند سال قبل که با کتاب هنر رزم (یا هنر جنگ) سان‌تزو آشنا شدم، متوجه شدم که با اینکه کتاب در مورد استراتژی‌ها و تاکتیک‌های جنگی نوشته شده است و هنوز هم از بسیاری از ایده‌های جنگی آن الهام گرفته می‌شود، اما اغلب استفاده‌ای که از کتاب می‌شود توسط شرکت‌ها و سازمان‌ها در تدوین استراتژی‌های سازمانی (مثلاً در حوزه بازاریابی) است!

این آنالوژی برایم خیلی جالب بود. اینکه از اصول و ایده‌های اساسی کتابی که در حوزه جنگ و نبرد و ارتش و خون‌ریزی نوشته شده است، در حوزه‌هایی مثل بازاریابی و تحلیل رفتار مصرف‌کننده و رقبا استفاده کنیم.

بعد که فکر کردم دیدم از این دست آنالوژی‌ها و الگوبرداری‌ها زیاد داریم، خودم هم در زندگی شخصی‌ام الگوبرداری‌های اینچنینی داشته‌ام. مثلاً یکی از مواردی که همیشه برای من جالب بوده و گاه با دقت و جدیتی خاص به آن توجه می‌کنم روش و سبکِ بازی و نحوه نگرشِ قهرمانان ورزشی است. علی‌الخصوص اینجا منظورم ورزش‌های انفرادی مثل تنیس و اسنوکر است که گاهی فرصت می‌کنم و با انگیزه همین الگوبرداری، بعضی از مسابقات این دو رشته را نگاه می‌کنم. به نظرم می‌آید که از خیلی جنبه‌ها و المان‌ها و جزئیاتِ نگرش و تفکر قهرمان‌های ورزشی می‌شود برای بهبود راندمان و افزایش عملکردِ شخصی الگوبرداری کرد. اینطوری احساس می‌کنم نگاه کردن به مسابقه ورزشی از حالت فان و سرگرمیِ صرف خارج می‌شود و نوعی آنالیز پشت آن قرار می‌گیرد که خودش بسیار الهام‌بخش و آموزنده است. در واقع برای من شبیه کلاس درس است.

مواردی که برای من جذاب و قابل توجه است به طور کلی این‌هاست:

۱. ورزشکارها یک سری اهداف (target) دارند؛ مثلاً فلان تورنمنت ورزشی، لیگ‌ها یا جام‌های داخلی یا بین‌المللی. اغلب برنامه سالانه (یا حتی چندساله) مسابقاتِ پیشِ روی آن‌ها مشخص است. در نتیجه تارگت آن‌ها شفاف و روشن است.

۲. قهرمان‌های ورزشی تمام تمرکزشان روی تورنمنتی است که در پیش دارند و هم از نظر ذهنی و هم از نظر فیزیکی کاملا برای آن آماده می‌شوند. در این فاصله هرگونه حاشیه را به حداقل می‌رسانند و به هیچ چیز جز مسابقه فکر نمی‌کنند. زندگی عادی آن‌ها تقریباً تعطیل می‌شود و تنها چیزی که اهمیت دارد برنده شدن در مسابقه است و بس. البته گاهی اوقات هدف صرفاً برنده شدن نیست، هدف می‌تواند داشتن عملکردِ بهتر نسبت به دوره‌های قبلی هم باشد. من این را هم نوعی برنده شدن می‌دانم. پیشرفتِ مداوم به ذات خود یعنی برنده شدن.

۳. یک ورزشکار حرفه‌ای آیین‌ها و عادت‌های مختص به خودش را دارد. مثلاً رونی اُسالیوان (Ronnie O’sullivan) که جزو بهترین و بااستعدادترین بازیکنان اسنوکر در دنیاست (و من به سبک و شیوه نگرش او علاقه زیادی دارم) معتقد است بدن یک سیستم است و مواد غذایی ورودی‌های این سیستم‌اند. بنابراین باید مراقب بود سیستم را با چه چیزی فید می‌کنیم. رونی اسالیوان تا جایی که من می‌دانم تأکید زیادی روی استفاده از مواد غذایی سالم دارد و به این مسئله اهمیت زیادی می‌دهد. در حالی که برای یک ورزشکارِ کم‌تر موفق، ممکن است عادت غذایی اصلاً مسئله مهمی نباشد، و در واقع تفاوت در توجه به همین جزئیات است!

۴. اغلب ورزشکاران موفقی که رصدشان می‌کنم، هیچ اصراری به این ندارند که موفق «دیده شوند!» آن‌ها اصلاً هدفشان جلب توجه مردم یا تشویق شدن یا شلوغ‌کاری و هیاهو نیست! آن‌ها اصلاً کاری به این حواشی ندارند. قهرمانان ورزشی ذهنی بسیار متمرکز و همگرا دارند و اغلب به محیطِ پیرامونشان توجهی ندارند. هدفگرایی و تمرکزِ نقطه‌ای روی یک هدف مشخص باعث می‌شود معمولاُ به هیاهوهای دنیای بیرون بی‌توجه باشند و کار خودشان را بکنند. و اغلب هم همین موفقشان می‌کند. در واقع تشویق شدن، رفتن روی جلد روزنامه‌ها و مواردی مثل این‌ها هدفِ اصلی آن‌ها نیست، بلکه میوه و دستاوردِ جانبی و کم‌اهمیتِ یک هدفِ به مراتب بزرگ‌تر است.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *