چرا «باید» به استقبال دشواری‌ها برویم؟

چرا باید به استقبال دشواری‌ها برویم؟

من معتقدم اغلب ما تمایل به حفظ وضعیتی که در آن هستیم داریم. بله گفتن به انتخاب‌های جدید و ورود به محدوده‌هایی که قبلاً تجربه‌شان نکردیم برای ما سخت است و ترجیح می‌دهیم تا حد ممکن خودمان را وارد دنیای ناشناخته‌ها نکنیم. ما عادت کردن را دوست داریم و ترجیح می‌دهیم به چیزی که امتحانش را پس داده بچسبیم و از همان امنیتی که داریم لذت ببریم. اصلاً امنیت لذت‌بخش است و چرا باید امنیتِ موجود را قربانیِ ترس مواجهه با موقعیتی ناشناخته کنیم؟ وقتی با یک موقعیت ناشناخته مواجه می‌شویم معمولاً از سرانجام و پایان کار خبر نداریم و نمی‌دانیم چه شرایطی در انتظار ماست. اما خوبیِ وضعیتِ موجود این است که کاملاً در اختیار ماست و نسبت به همه جوانب آن اشراف داریم.

اما طبق تجربه من و بر اساس آن چه من در زندگی‌ام آموخته‌ام «رشد» جایی خارج از وضعیت موجود اتفاق می‌افتد. طبیعی است که این قانونی نیست که بخواهم دیگران را به پذیرش آن مجاب کنم، یا حتی استدلالی محکم و ریاضی‌وار هم برای آن ندارم اما به هر حال چیزی است که من به آن معتقدم و برای من کار می‌کند و به همین دلیل است که فکر می‌کنم کسی که خواهان رشد است باید امنیتِ فعلی خودش را رها کند، آن را به چالش بکشد، به استقبال خطرِ ناشناخته برود و دنیاهای جدید و تجربه‌نشده را تجربه کند. رشد همینجاست.

وقتی در یک موقعیت ناشناخته قرار می‌گیری، مجبور می‌شوی که خودت را مجهز کنی، مجهز به دانش، اطلاعات، مهارت‌ها و قابلیت‌هایی که بتوانی از پس این موقعیتِ ناشناخته و ترسناک برآیی و دوباره آن را تبدیل به محدودهٔ امن خودت کنی.

اصلا من معتقدم تمام زندگی در همین یک چرخه خلاصه می‌شود. تو در یک امنیت و اقتداری هستی، شرایطی پیش می‌آید که مجبور می‌شوی این امنیت را به خطر بیندازی و آن را ترک کنی و راهی دنیاها و تجربه‌های ناشناخته بشوی. حالا در این دنیای ناشناخته قوانین و الزامات جدیدی به وجود می‌آید که تو را به چالش می‌کشد و مجبورت می‌کند بزرگ‌تر شوی، قوی‌تر شوی، توسعه پیدا کنی و به مرور زمان این موقعیت جدید خودش برای تو تبدیل به یک موقعیت امن می‌شود که الان دیگر روی آن تسلط داری. حالا دوباره باید به سراغ خطر جدید و موقعیت ناشناخته جدید بروی و این چرخه مدام تکرار می‌شود.

من معتقدم زندگی کردن به همین است. تفاوت زنده بودن و زندگی کردن هم همین است. اگر سال‌هاست در یک سطح باقی مانده‌ای و برای وسعت دادن به توانایی‌هایت، دانشت و مهارت‌هایت کاری نکرده‌ای، فقط زنده هستی و چیزی از زندگی درک نکرده‌ای. زندگی کردن یعنی به استقبال خطرهای پیشِ رو رفتن، یعنی هر چه بیشتر موقعیت‌های ناشناخته را کشف کردن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *